.
جستجو بر اساس عنوان مطلب

شیعه حق http://pourali.net/PIX/10falling.jpg  سلام دوستان لطفا این متن را با تأمل بخوانید  بلند ترین سقوط ، افتادن از نگاه مهدی فاطمه سلام الله علیهما می باشد  مولای من ، تحمل هر سقوطی را داشته باشیم ، اما این سقوط ما را از بین خواهد برد هیچ گاه نگاه مهربانت را از ما مگیر  و اما ای منتظران ، بیاید طوری زندگی کنیم که هیچ گاه از چشم یوسف زهرا سلام الله علیها نیفتیم  جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج الله تعالی فرجهم الشریف ، 10 صلوات بفرستید شیعه حق

سلام دوستان
لطفا این متن را با تأمل بخوانید

بلند ترین سقوط ، افتادن از نگاه مهدی فاطمه سلام الله علیهما می باشد

مولای من ، تحمل هر سقوطی را داشته باشیم ، اما این سقوط ما را از بین خواهد برد هیچ گاه نگاه مهربانت را از ما مگیر

و اما ای منتظران ، بیاید طوری زندگی کنیم که هیچ گاه از چشم یوسف زهرا سلام الله علیها نیفتیم

جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج الله تعالی فرجهم الشریف ، 10 صلوات بفرستید



طبقه بندی: انتظار،
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 13:35 ] [ مدیر وبلاگ ]
 خدایا مرا ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم ؛ مرا ببخش به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود ؛ مرا ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که ماهی قلب من خلاف جریان مسیر تو حرکت می کرد و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد و در آسمان رسیدن به تو گم نمی شد مرا ببخش ؛ به خاطر تمام گله هایم مرا ببخش   شیعه حق




خدایا مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم
به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم
به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که ماهی قلب من خلاف جریان مسیر تو حرکت می کرد و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد و در آسمان رسیدن به تو گم نمی شد
مرا ببخش ؛ به خاطر تمام گله هایم مرا ببخش
 





طبقه بندی: اجتماعی،
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 13:30 ] [ مدیر وبلاگ ]
 http://serajnet.org/userfiles/www.salehin.com/images/aleyasin.gif  حبیب نجار   مؤمن  و مجاهدی  جان  بر کف بود و چون (سر گذشت این مؤمن) در  سوره یس   ذکر  شده  اسم  او مؤمن  آل  یاسین شده است.   این مرد که غالب مفسران نامش را«حبیب نجار» ذکر کرده اند از کسانی بود که در بر خورد های نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و  عمق  تعلیمات آنها پی برد، و مومنی  ثابت   قدم  و  مصمم  از  کار  در آمد، هنگامی که به او  خبر  رسید که در  قلب  شهر مردم بر این پیامبران الهی شوریده اند، و شاید قصد  شهید  کردن آنها را دارند،  سکوت  را  مجاز  ندانست، و  با  سرعت  و  شتاب  خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در  دفاع  از  حق  فرو گذار نکرد. تعبیر به ( رجل ) به صورت نا شناخته، شاید اشاره به این نکته است که او یک فرد عادی بود، قدرت و شوکتی نداشت، و در مسیر خود تک و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آنچنان او را روشن و گرم ساخته بود که بی اعتنا به پیامد های این دفاع سر سختانه از مبارزان راه توحید ، وارد معرکه شد، تا مؤمنان عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آغاز اسلام که عده قلیلی بیش نبود ند سر مشق بگیر ند و بدانند حتی یک نفر مؤمن تنها نیز دارای مسئولیت است و سکوت برای او جائز نیست. تعبیر به (اقصی المدینة) نشان می دهد که دعوت این رسولان به نقاط دور دست شهر نیز کشیده شد، و دل های آماده را تحت تاثیر خود قرار داده بود، گذشته از این نقاط دور دست شهر همیشه مرکز مستضعفانی است که آمادگی بیشتر برای پذیر ش حق دارند، به عکس، در قلب شهر ها مردم مرفهی زندگی می کنند که جذب آنها به سوی حق به سادگی ممکن نیست. تعبیر به (یا قوم) (ای قوم من ) بیانگر دلسوزی این مرد نسبت به اهل شهر و مردم آن دیار است، و دعوت به پیروی از رسولان دعوتی است خالصانه که هیچ نفعی برای شخص او در آن مطرح نیست.   از  عکس العمل  این قوم  لجوج ( اصحاب القریه ) در برابر این مومن پاک قرآن سخنی به میان نمی آورد، ولی از  لحن  آیات بعد استفاده می شود که آنها بر او شوریده اند و شهیدش کردند. شیعه حق حبیب نجار مؤمن مومن ال یاسین

حبیب نجار   مؤمن  و مجاهدی  جان  بر کف بود و چون (سر گذشت این مؤمن) در  سوره یس   ذکر  شده  اسم  او مؤمن  آل  یاسین شده است.


این مرد که غالب مفسران نامش را«حبیب نجار» ذکر کرده اند از کسانی بود که در بر خورد های نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و  عمق  تعلیمات آنها پی برد، و مومنی  ثابت   قدم  و  مصمم  از  کار  در آمد، هنگامی که به او  خبر  رسید که در  قلب  شهر مردم بر این پیامبران الهی شوریده اند، و شاید قصد  شهید  کردن آنها را دارند،  سکوت  را  مجاز  ندانست، و  با  سرعت  و  شتاب  خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در  دفاع  از  حق  فرو گذار نکرد.
تعبیر به ( رجل ) به صورت نا شناخته، شاید اشاره به این نکته است که او یک فرد عادی بود، قدرت و شوکتی نداشت، و در مسیر خود تک و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آنچنان او را روشن و گرم ساخته بود که بی اعتنا به پیامد های این دفاع سر سختانه از مبارزان راه توحید ، وارد معرکه شد، تا مؤمنان عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آغاز اسلام که عده قلیلی بیش نبود ند سر مشق بگیر ند و بدانند حتی یک نفر مؤمن تنها نیز دارای مسئولیت است و سکوت برای او جائز نیست.
تعبیر به (اقصی المدینة) نشان می دهد که دعوت این رسولان به نقاط دور دست شهر نیز کشیده شد، و دل های آماده را تحت تاثیر خود قرار داده بود، گذشته از این نقاط دور دست شهر همیشه مرکز مستضعفانی است که آمادگی بیشتر برای پذیر ش حق دارند، به عکس، در قلب شهر ها مردم مرفهی زندگی می کنند که جذب آنها به سوی حق به سادگی ممکن نیست.
تعبیر به (یا قوم) (ای قوم من ) بیانگر دلسوزی این مرد نسبت به اهل شهر و مردم آن دیار است، و دعوت به پیروی از رسولان دعوتی است خالصانه که هیچ نفعی برای شخص او در آن مطرح نیست.


از  عکس العمل  این قوم  لجوج ( اصحاب القریه ) در برابر این مومن پاک قرآن سخنی به میان نمی آورد، ولی از  لحن  آیات بعد استفاده می شود که آنها بر او شوریده اند و شهیدش کردند.






طبقه بندی: مختلف و متنوع،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 17:33 ] [ مدیر وبلاگ ]

 http://www.habilian.ir/fa/images/stories/mokhtalef/emamali8.jpg  عن رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال  «الصدیقون ثلاثة : حزقیل مؤمن آل فرعون، وحبیب النجار صاحب آل یس، وعلی بن أبی طالب».  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : همانا که صدیقون سه نفر هستد 1ـ حزقیل مؤمن آل فرعون 2ـ مؤمن آل یاسین 3ـ علی بن ابی طالب   مؤمن آله فرعون و مؤمن آل یاسین در قرآن ذکر شده اند در آنجا که خداوند می فرماید :  وَ جَاءَ مِنْ أَقْصا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسعَی قَالَ یَقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسلِینَ.  که این مرد معروف به مؤمن آل یاسین می باشد که ظاهرا اسم او «حبیب نجار» بوده است  و آیه : وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إِیمَانَهُ   که در مورد مؤمن آل فرعون است.   در پست های بعد بحث  مفصلی از مؤمن آل یاسین و آل فرعون برای شما عزیزان قرار خواهم داد انشاء الله تعالی   کنز العمال للمتقی الهندی : جلد 6 صفحه 152 الدر المنثور للسیوطی : تفسیر سوره یس آیه 13 شیعه حق یا امیر المؤمنین علی علیه السلام

عن رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال  «الصدیقون ثلاثة : حزقیل مؤمن آل فرعون، وحبیب النجار صاحب آل یس، وعلی بن أبی طالب».

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند :
همانا که صدیقون سه نفر هستد 1ـ حزقیل مؤمن آل فرعون 2ـ مؤمن آل یاسین 3ـ علی بن ابی طالب


مؤمن آله فرعون و مؤمن آل یاسین در قرآن ذکر شده اند در آنجا که خداوند می فرماید :

وَ جَاءَ مِنْ أَقْصا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسعَی قَالَ یَقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسلِینَ.

که این مرد معروف به مؤمن آل یاسین می باشد که ظاهرا اسم او «حبیب نجار» بوده است

و آیه : وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إِیمَانَهُ

 که در مورد مؤمن آل فرعون است.
 
در پست های بعد بحث  مفصلی از مؤمن آل یاسین و آل فرعون برای شما عزیزان قرار خواهم داد انشاء الله تعالی


کنز العمال للمتقی الهندی : جلد 6 صفحه 152
الدر المنثور للسیوطی : تفسیر سوره یس آیه 13





طبقه بندی: ولایت ، برائت ، مناظره،
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 11:54 ] [ مدیر وبلاگ ]
   آیا کسی که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) درون غار بوده ابی بکر بوده است؟در ادامه مطلب به طور کامل از جنبه های  مختلف به این شبهه می پردازیم... مقدمه: گاهی وقت ها برادران اهل سنت فضایلی را برای برخی اصحاب می شمارند که معلوم نیست توسط چه کسانی جعل و پرداخته شده اند. یکی از این داستان های ساختگی قضیه غار است که می گویند ابوبکر در شبی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرده اند با پیامبر درون غار رفته است. و آیه 40 سوره توبه را به ابی بکر نسبت می دهند. و می گویند یکی از آن دو نفری که درون غار بوده ابی بکر است. شدت تبلیغات و تعصب روی این قضیه چنان تاثیری بر برخی از آن ها گذاشته که این را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب و حتی جانشینی پیامبر می دانند. اما با تحقیقی که استاد محترم جناب نجاح عطا الطایی در کتاب (( صاحب الغار ابی بکر ام رجل آخر؟ )) انجام داده است ثابت کرده که این هم یکی دیگر از افسانه هایی است که در فضیلت ابی بکر ساخته شده است. که در این مقاله به برخی از این دلایل اشاره شده است. البته ما در این جا اشاره ای به نفر دوم که همراه پیامبر وارد غار شده اشاره نمی کنیم و خوانندگان محترم را به این کتاب ارجاع می دهیم. و لازم به ذکر است که من بارها این ماجرا را با برادران اهل سنت به بحث و مناظره گذاشته ام ولی آن ها هرگز نتوانستند به من پاسخ قانع کننده بدهند. و اینک برخی از این دلایل را در پایین اشاره می کنم.   1-پیامبر(ص) در طول حیاتشان نفرمودند که ابوبکر با من درون غار بوده است: بالاخره پیامبر به عنوان یکی از آن دو نفر که در غار بودند باید جایی به این مطلب اذعان می فرمود که من و ابوبکر با هم وارد غار شدیم اما هرگز چنین چیزی وجود ندارد. چرا؟؟؟ 2-ابی بکر هم در طول حیاتش نگفته که من با پیامبر به غار رفته ام: آن چه مسلم است این است که بالاخره یا پیامبر و یا ابی بکر که با هم در آن شب تاریک هجرت کرده اند باید بعدها بگویند و از خاطرات آن شب دیگر صحابه را آگاه کنند اما می بینیم که نه پیامبر به چنین مطلبی اعتراف داشته و نه خود ابی بکر چنین چیزی بیان کرده است. چرا؟ جز این است که به جعلی بودن این قضیه پی می بریم. 3-فرزندان ابی بکر هم نگفته اند که پدر ما با پیامبر درون غار رفته است: و جالب تر این که فرزندان ابی بکر هم چنین قضیه ای را بیان نکرده اند و معلوم نیست که این قضیه را چه کسانی درست کرده و در امت اسلام پخش کرده اند. اما آن چه مسلم است این است که بعد از شهادت پیامبر باید چنین وقایعی ساخته شده با شد چرا که اسباب جعل فضیلت برای صحابه فراهم بوده است. 4- کفار و مشرکین مکه هم به همراهی ابوبکر با پیامبر اعتراف نکرده اند: به خصوص آنکه بلاذری در کتاب خودش روایت صحیحی را نقل کرده است که: (( کرز قیافه شناس که تعقیب کنندگان را تا غار رسانده است آثار قدم پیامبر را در جلوی غار مشاهده کرده ولی او و عبدالعزی فرزند ابوبکر اثر قدم ابوبکر را در نزدیکی غار ندیده اند. )) این روایت را راوندی هم تایید کرده است. فتوح البلدان ج 1 ص 64. برادران اهل سنت باید روشن کنند چه کسی گفته ابی بکر با پیامبر صلی الله علیه و آله  درون غار رفته است که عالم اسلام را پر از سر و صدای آن کرده اند؟؟؟ به خصوص آن که:(شماره ی 5) 5-ابوبکر با عمر هجرت کرده بود نه با پیامبر(ص): درکتاب بخاری آمده است که: (( ابوبکر و عمر و سالم غلام ابی حذیفه وابوسلمه و زید وعامربن ربیعه ازمکه به مدینه مهاجرت کردند و در راه نماز جماعت را به امامت سالم خواندند.))  متن حدیث اول: (( حدثنا عثمان بن صالح: حدثنا عبدالله بن وهب: اخبرنی ابن جریج: ان نافعآ اخبره: ان ابن عمر رضی الله عنهما اخبره قال: کان سالم مولی ابی حذیفه یوم المهاجرین الاولین و اصحاب النبی(ص) فی مسجد قبا، فیهم ابوبکروعمر و ابو سلمه و زید و عامر بن ربیعه. )) ترجمه: (( سالم غلام ابی حذیفه – روزی که مهاجرین هجرت کردند – و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود. )) کتاب بخاری رقم 7175 باب (( استقضائ الموالی و استعمالهم )). متن حدیث دوم: (( حدثنا: ابراهیم بن المنذر قال: حدثنا انس بن عیاض، عن عبید الله، عن نافع، عن ابن عمر قال: لما قدم المهاجرین الاولون العصبه- موضع بقبا- قبل مقدم رسول الله (ص) کان یومهم سالم مولی ابی حذیفه، وکان اکثرهم قرآنآ )) ترجمه: (( هنگامی که اولین مهاجرین رسیدند به عصبه – موضعی در مسجد قبا – قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه ( بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود. )) کتاب بخاری  رقم 692. توضیح دو حدیث بالا: اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم  که حدیث 692 و حدیث 7175: 1-هر دو از نافع از ابن عمر هستند. 2-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند. 3-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند. 4-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم ( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست. نتیجه:    (( حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او هم گفته در همین جا یعنی (( فی مسجد قبا )) آن نماز جماعت اتفاق افتاده است. )) 6-اصلا آیه قرآنی در شان ابی بکر نازل نشده است: با این که برادران اهل سنت خیلی متعصبانه روی داستان غار تکیه دارند و آیه40  سوره توبه معروف به آیه غار را به ابی بکر نسبت می دهند اما می بینیم که مادرشان عایشه چنین مطلبی را انکار کرده است. از عایشه نقل شده است که گفت: ((هرگز در مورد ما ( خانواده ) قرآنی نازل نشده است. )) 1-بخاری ج 6 ص 42 چاپ دارالفکر بیروت. 2- تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 199. 3-البدایه و النهایه ج 8 ص 96. که واضح است دارد این مطلب را تایید می کند که در شان و منزلت خانواده اش ( ابوبکر و . . . ) آیه قرآنی نازل نشده است. چرا که اگر منظور از (( ما )) در این گفته، او و پیامبر و . . . باشد که حرفش غلط است. زیرا خدا در قرآن پیامبرش را ستوده است.  و آیه هایی نازل کرده است. اگر منظور به عنوان یکی از همسران پیامبر گفته باشد که باز غلط است چرا که خدا در قرآن گروه همسران را مورد خطاب قرار داده است. و آیه هایی برای آن ها نازل کرده است. چه به صورت دستوری و یا هر نوع دیگر. پس معلوم می شود که منظور او از (( ما )) خانواده اش است و آن هم از حالت گفتار پیداست که منظورش این است که در شان و منزلت آن ها آیه ای نازل نشده نه در مورد مطاعنشان. چرا که این عبارت را در مسجد و جلوی همه اصحاب بیان کرده و هیچ کس هم انکار نکرده است.   7-پسر ابی بکر جزئ تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابی بکر همراه ابی بکر بود:    عبد الرحمان پسر ابوبکر که عبد العزی هم نامیده می شد یک فرد کافر معاند و محارب اسلام بود. تاریخ ابن عساکر ج 13 ص 280.    و در آن روزها که مرد بالغی بود یکی از مشرکین بود که پیامبر خدا را تعقیب می کرد. حتی در جنگ بدر هم در صفوف کافران بود. او هم جزئ تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابوبکر هم زندگی می کرد. مختصرتاریخ دمشق ابن منظور ترجمه عبدالرحمان ابن ابی بکر و نیز اسد الغابه شرح حال همین عبدالرحمان. سوال: طبق داستان غار که اهل سنت می گویند پیامبر آن روز به خانه ابوبکر رفته و با او وعده گذاشته است. چگونه با وجود عبدالرحمان (عبد العزی ) چنین قضیه ای امکان دارد؟؟؟   سوال: چرا علمای شیعه در کتاب های خود چنین قضیه ای را در ظاهر پذیرفته اند و نوشته اند؟؟ در جواب باید گفت: شیعه از حق پیروی می کند و جز فقه و احکام در هیچ مقوله دیگری از کسی تقلید نمی کند مباحث اعتقادی و تاریخی در این مکتب باید تحقیقی پذیرفته شوند. و به صرف تقلید از علما و . . . هیچ مبحث تاریخی امکان وجود پیدا نمی کند. و مباحث فقهی و احکام فروع دین در تشیع تقلیدی هستند. این داستان که یک قضیه تاریخی است اصلا ارتباطی به دین و مذهب ندارد و باید با تحقیق صحت آن بررسی شود. اما اگر علمای شیعه این حرف را زده اند بدلیل شدت تبلیغات اهل سنت بوده و (( الا آنان چنین قضیه ای را ثابت نکرده اند و موضوع اعتقادی قرار نداده اند. یا بر روی آن فتوی صادر نکرده اند و سندی برای آن ذکر نکرده اند. و مطالب بدون دلیل و سند که با قرآن هم مغایر باشد در مکتب شیعه جایگاهش معلوم است. ولی برای رد حرفهای اهل سنت و بدلیل کثرت گفته های آن ها نقل کرده اند در عین اینکه فضیلت بودن آن را انکار کرده اند و بر اساس اصول دینی آن را هرگز فضیلتی برای ابوبکر نمی دانستند. و واضح است مطلبی که این گونه بدون سند و درستی در کتاب ها نقل شود از اعتبار خارج است. و ممکن است هم خلاف آن بعدها ثابت شود. اما همان گونه که گفتیم بدلیل غیر مذهبی بودن قضیه و تاریخی بودن آن نقل آن در کتاب های شیعه ضرری به مکتب شیعه نمی زند و در عین حال برتری برای عقیده اهل سنت بوجود نمی آورد. چرا که بدون سند و صرف بیان گفتاری بدون تحقیق است.   اما اگر نگاهی به فضایل امیرالمومنین(علیه السلام) بکنیم - که شیعه اینقدر به آن ها اهمیت می دهد - همه به این خاطر است که از زبان مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده  و با اسناد محکم و دلایل قطعی بدست ما رسیده است. نه بدلیل تبلیغات و یا ساخته های ذهنی موهوم. و از این رو مهم هستند چون ساخته دست برخی افراد  عمری  نیستند. شیعه حق لعنت بر ابوبکر




آیا کسی که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) درون غار بوده ابی بکر بوده است؟در ادامه مطلب به طور کامل از جنبه های  مختلف به این شبهه می پردازیم...
مقدمه:
گاهی وقت ها برادران اهل سنت فضایلی را برای برخی اصحاب می شمارند که معلوم نیست توسط چه کسانی جعل و پرداخته شده اند. یکی از این داستان های ساختگی قضیه غار است که می گویند ابوبکر در شبی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرده اند با پیامبر درون غار رفته است. و آیه 40 سوره توبه را به ابی بکر نسبت می دهند. و می گویند یکی از آن دو نفری که درون غار بوده ابی بکر است. شدت تبلیغات و تعصب روی این قضیه چنان تاثیری بر برخی از آن ها گذاشته که این را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب و حتی جانشینی پیامبر می دانند.
اما با تحقیقی که استاد محترم جناب نجاح عطا الطایی در کتاب (( صاحب الغار ابی بکر ام رجل آخر؟ )) انجام داده است ثابت کرده که این هم یکی دیگر از افسانه هایی است که در فضیلت ابی بکر ساخته شده است. که در این مقاله به برخی از این دلایل اشاره شده است. البته ما در این جا اشاره ای به نفر دوم که همراه پیامبر وارد غار شده اشاره نمی کنیم و خوانندگان محترم را به این کتاب ارجاع می دهیم. و لازم به ذکر است که من بارها این ماجرا را با برادران اهل سنت به بحث و مناظره گذاشته ام ولی آن ها هرگز نتوانستند به من پاسخ قانع کننده بدهند.
و اینک برخی از این دلایل را در پایین اشاره می کنم.


1-پیامبر(ص) در طول حیاتشان نفرمودند که ابوبکر با من درون غار بوده است:
بالاخره پیامبر به عنوان یکی از آن دو نفر که در غار بودند باید جایی به این مطلب اذعان می فرمود که من و ابوبکر با هم وارد غار شدیم اما هرگز چنین چیزی وجود ندارد. چرا؟؟؟
2-ابی بکر هم در طول حیاتش نگفته که من با پیامبر به غار رفته ام:
آن چه مسلم است این است که بالاخره یا پیامبر و یا ابی بکر که با هم در آن شب تاریک هجرت کرده اند باید بعدها بگویند و از خاطرات آن شب دیگر صحابه را آگاه کنند اما می بینیم که نه پیامبر به چنین مطلبی اعتراف داشته و نه خود ابی بکر چنین چیزی بیان کرده است. چرا؟ جز این است که به جعلی بودن این قضیه پی می بریم.
3-فرزندان ابی بکر هم نگفته اند که پدر ما با پیامبر درون غار رفته است:
و جالب تر این که فرزندان ابی بکر هم چنین قضیه ای را بیان نکرده اند و معلوم نیست که این قضیه را چه کسانی درست کرده و در امت اسلام پخش کرده اند. اما آن چه مسلم است این است که بعد از شهادت پیامبر باید چنین وقایعی ساخته شده با شد چرا که اسباب جعل فضیلت برای صحابه فراهم بوده است.
4- کفار و مشرکین مکه هم به همراهی ابوبکر با پیامبر اعتراف نکرده اند:
به خصوص آنکه بلاذری در کتاب خودش روایت صحیحی را نقل کرده است که:
(( کرز قیافه شناس که تعقیب کنندگان را تا غار رسانده است آثار قدم پیامبر را در جلوی غار مشاهده کرده ولی او و عبدالعزی فرزند ابوبکر اثر قدم ابوبکر را در نزدیکی غار ندیده اند. ))
این روایت را راوندی هم تایید کرده است.
فتوح البلدان ج 1 ص 64.
برادران اهل سنت باید روشن کنند چه کسی گفته ابی بکر با پیامبر صلی الله علیه و آله  درون غار رفته است که عالم اسلام را پر از سر و صدای آن کرده اند؟؟؟
به خصوص آن که:(شماره ی 5)
5-ابوبکر با عمر هجرت کرده بود نه با پیامبر(ص):
درکتاب بخاری آمده است که:
(( ابوبکر و عمر و سالم غلام ابی حذیفه وابوسلمه و زید وعامربن ربیعه ازمکه به مدینه مهاجرت کردند و در راه نماز جماعت را به امامت سالم خواندند.))

متن حدیث اول:
(( حدثنا عثمان بن صالح: حدثنا عبدالله بن وهب: اخبرنی ابن جریج: ان نافعآ اخبره: ان ابن عمر رضی الله عنهما اخبره قال:
کان سالم مولی ابی حذیفه یوم المهاجرین الاولین و اصحاب النبی(ص) فی مسجد قبا، فیهم ابوبکروعمر و ابو سلمه و زید و عامر بن ربیعه. ))
ترجمه: (( سالم غلام ابی حذیفه – روزی که مهاجرین هجرت کردند – و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود. ))
کتاب بخاری رقم 7175 باب (( استقضائ الموالی و استعمالهم )).
متن حدیث دوم:
(( حدثنا: ابراهیم بن المنذر قال: حدثنا انس بن عیاض، عن عبید الله، عن نافع، عن ابن عمر قال: لما قدم المهاجرین الاولون العصبه- موضع بقبا- قبل مقدم رسول الله (ص) کان یومهم سالم مولی ابی حذیفه، وکان اکثرهم قرآنآ ))
ترجمه: (( هنگامی که اولین مهاجرین رسیدند به عصبه – موضعی در مسجد قبا – قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه ( بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود. ))
کتاب بخاری  رقم 692.
توضیح دو حدیث بالا:
اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم  که حدیث 692 و حدیث 7175:
1-هر دو از نافع از ابن عمر هستند.
2-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.
3-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.
4-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم
( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.
نتیجه:
   (( حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او هم گفته
در همین جا یعنی (( فی مسجد قبا )) آن نماز جماعت اتفاق افتاده است. ))
6-اصلا آیه قرآنی در شان ابی بکر نازل نشده است:
با این که برادران اهل سنت خیلی متعصبانه روی داستان غار تکیه دارند و آیه40  سوره توبه معروف به آیه غار را به ابی بکر نسبت می دهند اما می بینیم که مادرشان عایشه چنین مطلبی را انکار کرده است. از عایشه نقل شده است که گفت:
((هرگز در مورد ما ( خانواده ) قرآنی نازل نشده است. ))
1-بخاری ج 6 ص 42 چاپ دارالفکر بیروت.
2- تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 199.
3-البدایه و النهایه ج 8 ص 96.
که واضح است دارد این مطلب را تایید می کند که در شان و منزلت خانواده اش ( ابوبکر و . . . ) آیه قرآنی نازل نشده است. چرا که اگر منظور از (( ما )) در این گفته، او و پیامبر و . . . باشد که حرفش غلط است. زیرا خدا در قرآن پیامبرش را ستوده است.  و آیه هایی نازل کرده است. اگر منظور به عنوان یکی از همسران پیامبر گفته باشد که باز غلط است چرا که خدا در قرآن گروه همسران را مورد خطاب قرار داده است. و آیه هایی برای آن ها نازل کرده است. چه به صورت دستوری و یا هر نوع دیگر. پس معلوم می شود که منظور او از (( ما )) خانواده اش است و آن هم از حالت گفتار پیداست که منظورش این است که در شان و منزلت آن ها آیه ای نازل نشده نه در مورد مطاعنشان. چرا که این عبارت را در مسجد و جلوی همه اصحاب بیان کرده و هیچ کس هم انکار نکرده است.  
7-پسر ابی بکر جزئ تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابی بکر همراه ابی بکر بود:
   عبد الرحمان پسر ابوبکر که عبد العزی هم نامیده می شد یک فرد کافر معاند و محارب اسلام بود.
تاریخ ابن عساکر ج 13 ص 280.
   و در آن روزها که مرد بالغی بود یکی از مشرکین بود که پیامبر خدا را تعقیب می کرد. حتی در جنگ بدر هم در صفوف کافران بود. او هم جزئ تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابوبکر هم زندگی می کرد.
مختصرتاریخ دمشق ابن منظور ترجمه عبدالرحمان ابن ابی بکر و نیز اسد الغابه شرح حال همین عبدالرحمان.
سوال: طبق داستان غار که اهل سنت می گویند پیامبر آن روز به خانه ابوبکر رفته و با او وعده گذاشته است. چگونه با وجود عبدالرحمان (عبد العزی ) چنین قضیه ای امکان دارد؟؟؟


سوال:
چرا علمای شیعه در کتاب های خود چنین قضیه ای را در ظاهر پذیرفته اند و نوشته اند؟؟
در جواب باید گفت: شیعه از حق پیروی می کند و جز فقه و احکام در هیچ مقوله دیگری از کسی تقلید نمی کند مباحث اعتقادی و تاریخی در این مکتب باید تحقیقی پذیرفته شوند. و به صرف تقلید از علما و . . . هیچ مبحث تاریخی امکان وجود پیدا نمی کند. و مباحث فقهی و احکام فروع دین در تشیع تقلیدی هستند. این داستان که یک قضیه تاریخی است اصلا ارتباطی به دین و مذهب ندارد و باید با تحقیق صحت آن بررسی شود.
اما اگر علمای شیعه این حرف را زده اند بدلیل شدت تبلیغات اهل سنت بوده و (( الا آنان چنین قضیه ای را ثابت نکرده اند و موضوع اعتقادی قرار نداده اند. یا بر روی آن فتوی صادر نکرده اند و سندی برای آن ذکر نکرده اند. و مطالب بدون دلیل و سند که با قرآن هم مغایر باشد در مکتب شیعه جایگاهش معلوم است. ولی برای رد حرفهای اهل سنت و بدلیل کثرت گفته های آن ها نقل کرده اند در عین اینکه فضیلت بودن آن را انکار کرده اند و بر اساس اصول دینی آن را هرگز فضیلتی برای ابوبکر نمی دانستند. و واضح است مطلبی که این گونه بدون سند و درستی در کتاب ها نقل شود از اعتبار خارج است. و ممکن است هم خلاف آن بعدها ثابت شود. اما همان گونه که گفتیم بدلیل غیر مذهبی بودن قضیه و تاریخی بودن آن نقل آن در کتاب های شیعه ضرری به مکتب شیعه نمی زند و در عین حال برتری برای عقیده اهل سنت بوجود نمی آورد. چرا که بدون سند و صرف بیان گفتاری بدون تحقیق است.


اما اگر نگاهی به فضایل امیرالمومنین(علیه السلام) بکنیم - که شیعه اینقدر به آن ها اهمیت می دهد - همه به این خاطر است که از زبان مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده  و با اسناد محکم و دلایل قطعی بدست ما رسیده است. نه بدلیل تبلیغات و یا ساخته های ذهنی موهوم. و از این رو مهم هستند چون ساخته دست برخی افراد  عمری  نیستند.


بر گرفته از سایت : امام حاضر عج الله تعالی فرجهم الشریف



[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 12:31 ] [ مدیر وبلاگ ]
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTnLoggx86mPuvrM5hWC7ZKUL0ppab9QFPiirxYHkXjw4gd-3qGViXFTOBG2w

اقتدار زینب سلام الله علیها به حجاب او بود.


حجاب عامل تحکیم خانواده وکاهش آسیب های اجتماعی.

زن با حجاب همچون مرواریدی در صدف است.

غنچه ای تا هست پنهان در حجاب / می کند از او خزان هم اجتناب

حجاب = کاهش آسیبهای اجتماعی.

حجاب تضمین تداوم زیبایی وشرافت است.

در فرهنگ لغات خود حجاب را پاکی صداقت معنا کن در فرهنگ لغات خود حجاب را آیینه نادیده معنا کن.

همیشه گوهر انسانیت را در حجاب جستجو کن.

حجاب دژی است در برابر یورشهای شیطانی.

یک گل خوش رنگ ویک گل خوشبو / از خس و خاشاک پنهان کند رو

چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلوده دنیاست.

فرمان خدا قول نبی نص کتاب است / از بحر زنان افضل طاعات، حجاب است.

حفظ چادر حفظ دین و مذهب است / شیوه زهرا و درس زینب است.

حجاب اسلحه محکمی است که زن با آن می تواند ازحقوق وارزشهایش دفاع کند.

روی فرو پوش چون دُرّ صدف / تا نشوی تیر بلا در هدف.

سنگ فرشهای وجود هر انسان خاکی به وسیله پوشش وحجاب از گزند علفهای هرز درامان می ماند.

آنکه در حجاب چادر به سر کند یعنی فقط به حد حکم خدا نظر کند.




طبقه بندی: اجتماعی،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 11:44 ] [ مدیر وبلاگ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 55 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


ــــــــــــــــــــ
سلام علیکم
قصد دارم در این وبلاگ مطالب مربوط به مذهب حق شیعه را قرار دهم
و من الله التوفیق
ــــــــــــــــــــ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User